هم‌اتاقی این ترمم واقعا کلافه‌م کرده، افکار احمقانه‌ش به کنار، از صبح تا شب حرف می‌زنه، تحملش سخته برای آدمی مثل من که بیشتر تمایل به تنهایی و سکوت داره، مکررا رشته‌ی افکارم رو پاره می‌کنه، پمپاژ مدام ناامیدی، تمرکزم روی درس رو به‌هم‌‌می‌‌‌زنه و با افکار و حرفاش اعصابم رو خرد می‌کنه. روزی هزاربار خودم رو لعنت می‌کنم بابت این که بهش گفتم بیا هم‌‌اتاقی بشیم. دربه‌در دنبال یه اتاق خالی می‌گردم که از این وضعیت نجات پیدا کنم. سه روزه که نیستش، واقعا به آرامش رسیدم...