مسکّن
چند روزه پاکم، ولی دلم میخواد برای فرار از درد و رنج، مصرف کنم، از هر نوعش، اینقدر مصرف کنم تا بمیرم، تنها چیزیه که لااقل برای چند لحظه هم که شده آرومم میکنه، تنها لذتیه که یه آدم تنهای سراسر درد میتونه ببره، هرچند بعدش امواج درد و عذاب و شکنجههای جسمی و روحی بهت هجوم میارن و حالت رو بدتر میکنند. حالم خوش نیست و به خاطر همین پراکنده و نامنظم مینویسم. از این که هنوز نتونستم جواب کامنت دوستان رو بدم، عذرخواهی میکنم. کمی از این وضعیت خارج بشم، جواب لطف و محبتتون رو میدم.
پ.ن: ۱۱ روز
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۴ ساعت 2:36 توسط کوروش
|