عید دیدنی!
مثلا مهمانشون بودم، دریغ از ذرهای توجه و احترام، اگر پیشنهاد و اصرار مادرم نبود، نمیرفتم. اون چه که برام واضحه، اینه که به فراخور موقعیت مالی و اجتماعیت از سوی عوام مورد احترام و توجه قرار میگیری؛ اونی که به ما نریده بود، کلاغ کوندریده بود. به هر حال دنیا همیشه یکجور نمیمونه و زمانی که ورق برگرده، هوای آدمهایی رو که توی تنهاترین و سیاهترین روزهام بی هیچ چشمداشتی کنارم بودند و احترام و عشق نثارم کردند، خواهم داشت.
پ.ن: ۲ ماه و ۴ روز؛ ۱۰ روز
+ نوشته شده در شنبه نهم فروردین ۱۴۰۴ ساعت 3:19 توسط کوروش
|